أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
271
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
عثمان بن طلحه اعاده فرموده و او را بدين وسيلت تلطيف و مفتخر داشتند . جهت اينكه اولاد عبد الدّار به خدمت جليلهء حجابت كعبة اللّه سرافراز شدند اين است : زمانى كه قصىّ بن كلاب به سنّ كهولت و شيخوخيّت قدم مىگذاشت پسر دوّم او عبد مناف در ميان قبايل عرب آنقدرها صاحب مزيّت و شرف شده بود كه برادران او سهل است از اشراف قريش كه قبل از پدر او آمده بودند از حيثيّت مزيّت و شرف گذشته بلكه احدى از صناديد به آن مقام نرسيده بود . و چون ابن كلاب پسر بزرگ خود عبد الدار را زياد دوست مىداشت و حليلهء او حبّا نيز در اين خيال با او شريك بود لهذا آرزو مىكردند كه عبد الدّار نيز مانند برادر كوچك خود عبد مناف به آنگونه شرف و اعتبار نايل گردد . چون آرزوى حبّا در اين باب متدرّجا از درجهء صبر و تحمّل خارج شد ، روزى به زوج خود قصىّ بن كلاب گفت : مادامى كه عبد الدّار را در حيات خود به خدمتى معين ننمايى كه موجب فخر و شرف او بشود من از تو ممنون نخواهم گرديد . قصىّ بن كلاب در جواب گفت : من او را به خدمتى معيّن كنم كه خلق به شرف آن خدمت غبطه نمايند ، آيا مىخواهى بدانى كه آن خدمت چگونه خدمت است ؟ آن خدمت حجابت كعبهء محترمه و رياست دار النّدوه است . اگر از صاحب آن خدمت اذن و رخصت نشود احدى از اشراف قريش و سادات قبايل نمىتوانند به بقعهء مقدّسهء كعبة اللّه داخل شود ، تا رأى او علاقه نگيرد در هيچ امرى حكم داده نمىشود ، تا ارادهء او صادر نشود به هيچ طرفى لشكر و عسكر فرستاده نمىشود . بدين لحاظ قصىّ بن كلاب امور ستّهء سدانت ، رياست ، سقايت ، رفاده ، قياده ، [ و ] لوا را كه در بين اهالى محترم و مكرّم بودند ، در ميان عبد الدّار و عبد مناف تقسيم نموده سدانت كعبه و رياست دار النّدوه و لوا را به عبد الدار و خدمات سقايت و رفاده و قياده را به عبد مناف ارزانى داشت . عبد الدّار تا زمان وفات قصىّ اين خدمات جليله را خود با لذّات ايفا مىنمود . پس از وفات او خدمات مذكوره را به رأى صناديد قبايل پسر او عبد الدّار و پس از وفات او